امان از تنهایی یا امان از تن ها…؟!
دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد…
تلخ تلخم…
گاهی آدم خیلی دیر به اشتباهش پی میبره،اونوقت با یه تلخی غیر قابل جبران می مونی و نمیدونی باهاش چکار کنی جز حسرت و غصه خوردن یا اینکه هی به خودت بگی آخه این چه گهی بود که خوردی!!
بعضیا را چه دیر میشناسیم و پی به باطنشون میبریم،نه…گاهی چقدر خودمونو راجع به باطن واقعی یه نفر گول میزنیم،اخه میخوایم اونجوری که ما دوست داریم باشه……یهو میبینی که سرت به سنگی خورده که بیا و ببین!!وا مصیبتا!
دارم چشامو میمالم که آدما رو روشنتر ببینم…
باید رفت….
اگر کسی مرا خواست
بگویید رفته باران ها را
تماشا کند
و اگر اصرار کرد
بگویید برای دیدن توفان ها
رفته است
و اگر باز هم سماجت کرد
بگویید رفته است تا دیگر
باز نگردد
*بیژن جلالی
پیکار زندگی
زندگی جریان دارد چه من بخوام چه نخوام.راه خودشو میره،حالا هر چی میخوای بگو که خسته ام!رمق ندارم!
واسش اهمیت نداره که من همپای اون برم یا نرم.گاهی میگم بی خیال همه چیز!گور پدر همه چیز!ولی آخه مگه میشه؟!خدا ما رو گره زده به این زندگی.زندگی یه جنگ تمام عیار است.شاید بگید چه خشن!!ولی بخدا جنگ است.واسه ی بقای خودت باید بجنگی،با دنیا و آدماش،با طبیعت و عواملش،با آدمایی که میخوان تو رو ببلعند..بگی که من هم وجود دارم لااقل به خودت!
قبل از جنگیدن هم باید فکر یه پوست کلفت بکنی وگرنه تاب نمیاری و تموم میشی…..
…
دلم زنگار گرفته است…
صحرای محشر
ما،موجوداتی به نام انسان که پیشینه مان به قابیل برادر کش می رسه و نفرت و کینه در چشم ها یا از نوع محافظه کارانه اش در دل هایمان موج می زنه که هر لحظه در کمین نابود کردن و خرد کردن یکدیگریم!
همین است صحرای محشر!
کجا پی اش می گردیم؟!همین جاست،بیخ گوشمان.
زنان امانتدار
ما_زنان_امانتدارایی هستیم که وظیفه مان اینه که جسممون رو بکر و سالم به دست مردی به نام شوهر بسپاریم،پس سهم خودمان چیه؟!
مبحث حجم و گنجایش
-میخوام یه چیزی رو بهت بگم،ظرفیتشو داری؟!
-والا،تا حالا ظرفیت خودمو حساب نکردم!
فاتح دل
در این وادی پر هیاهو
کاش فاتحی باشیم
گر سرزمینی نیافتیم
لااقل فاتح دلی باشیم
لحظات سرابی
گاهی شادیم،شادمان!!حالا ممکن است این شادمانی از بودن در کنار کسی یا به خاطر یه اتفاق باشه.مثل خوشحالا یه لبخند روی لب می نشونیم و احساس آدمای شاد داریم و کلی انرژی شادمانه از خودمون تراوش می کنیم.ولی…بعد از گذشت زمان مشخص میشه که ای دل غافل،اون یه شادی دروغکی بوده و سرابی بیش نبوده.گاهی به یه حقیقت تلخ پی می بری که تمام اون شادمانی دود میشه و به هوا میره….
کلن از آدمای دروغگو،از دروغای شیرین و از چیزای گول زنک بدم میاد…



