الان خوبم!
دیروز روز غمناکی بود،حسابی حالم گرفته بود.دیگه تحمل بعضیا رو ندارم،داغونم کردن.دیروز توی ورد یکی دو سطر تایپ کردم که پست کنم ولی نشد…
“وقتی جایی که هستی دیگه جای موندن نیست،جای نفس کشیدن نیست،جایی هست که فقط واسه ی دق کردن عالیه! باید چکار کرد؟!به دامن کی پناه برد؟!به زیر سقف کدوم آسمون زندگی رو سر کرد؟!”
ولی الان خوبم!آخه یه حرفی که مدتها خوره روحم شده بود رو به دوستم گفتم و یه سری از مسائل روشن شد ومن کمی آروم شدم و دیگه اینکه کاری که مدتها دوست داشتم واسه ی عمویم انجام بدم،به سرانجام رسید و خیلی خوشحالم.
مرسی خداجون
این روزها…
این روزها…
اسیر روزمرگی،روزهام بی هیچ کم و کاستی شبیه همند،انگار که اونا رو copy/paste کرده باشم!
روزهامو کف دستم ریختم و همچون قاصدک دارم به باد میدم.بعد هم عذاب وجدان و حسرت و غصه مهونم میشن.آه ه ه ه ه ………
return
این روشی هم که من دارم نه رسم وبلاگداری هست!!هر از سال و ماهی یه مطلب درب و داغان!سال و ماه به روز نمیشه!باید یا درشو تخته کنم یا سفت وسخت بچسبم بهش.البته تقصیری هم ندارم؛مشغله ام زیاد شده،برنامه و زمانبندی هم که صفره.این میشه که آدم تحلیل میره و از همه چیز عقب می افته.مونده بودم که واسه ی بازگشت دوباره چی بنویسم؟! خیلی دوست دارم از اتفاقات روزانه ام بنویسم،از کتابها و فیلمها.
بالاخره از دست اینترنت نفتی هم راحت شدم.
MEN؛بزرگترین دیکتاتور تاریخ بشریت
امان از دست بعضیا…!!
پاورقی:دیکتاتور=استعمارگر
“دچار باید بود و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد”
چرا گرفته دلت،مثل انکه تنهایی
چقدر هم تنها
خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی
دچار یعنی عاشق
و فکر کن چه تنهاست
اگر که ماهی دریا دچار آبی دریای بیکران باشد
چه فکر نازک غمناکی
دچار باید بود.
آرزویی برای همه
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی و اگر هستی،کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست،تنهاییت کوتاه باشد.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید،اما اگر پیش آمد،بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزومندم دوستانی داشته باشی،از جمله دوستان بد و ناپایدار.برخی نادوست و برخی دوستدار که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.چون زندگی بدین گونه است.
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،نه کم و نه زیاد،درست به اندازه،تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،که دست کم یکی از انها اعتراضش به حق باشد،تا که زیاد به خودت مغرور نباشی.
و نیز آرزومندم مفید ـ فایده باشی،نه خیلی غیرضروری،تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد.
همچنین،برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند چون این کار ساده ای است،بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیری می کنند و با صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی خیلی زود رسیده نشوی و اگر رسیده ای،به جوان نمائی اصرار نورزی و اگر پیری،تسلیم نشوی چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی،به کبوتری دانه بدهی،به آواز یک پرنده گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.چرا که به این طریق احساس زیبایی خواهی یافت،به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بنشانی و با روییدنش همراه شوی تا دریابی در یک درخت چقدر زندگی وجود دارد.
همچنین آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی،همچنین سالی یکبار پولت را جلوی رویت بگذاری فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری هست!
و در پایان اگر مرد باشی،آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی،شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته شدید،یا پس فردا شادمان،باز هم از عشق حرف برانید و زندگی را از نو آغاز کنید.
اگر همه اینها که گفتم فراهم شد،دیگه چیزی ندارم برایت آرزو کنم به جز اینکه بگویم:”خدا نگهدارت باشد،در همه حال”
ویکتور هوگو
پیشکش به همه رفقا
بغض…
*سینه مالامال درد است،ای دریغا مرهمی.
*می گریم؛به حال ایران از دست رفته ام،به حال حماقت و جهالت مردمش!
*می گریم در حسرت آزادی،عدالت،دموکراسی،آگاهی،شعور و ……
*بعضیا چه زود رنگ عوض می کنند!!
*از ماست که بر ماست.
الهی آمین….
خدایا مارا رها کن از این همه جهالت!
پاورقی:کی رنگی میشه کشور سیاه وسفیدمون؟!
حافظا…
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد/ بگذر ز عهد سست و سخنهای سخت خویش
مهمان سرزده
آن مرد آمد.
آن مرد رفت.
پژواک:نمیدونم خاطراتشو قاب کنم به دیوار یا چال کنم؟!
لاله

دل ما از پی تو بهر نیاز آمده است
رو مگردان که چنین سخت به ناز آمده است
فخر مفروش بدین خلق و ببین
لاله وه چه فروتن به کویر آمده است.
از رنجی که می برم
وقتی در حال پیکار با رنجی هستم ،پیش خودم میگم:این دیگه آخریه!!ولی قصه رنجم شده مثل یه سریال نود شبی که تموم شدنی نیست و هر روز با یه قصه میاد سراغم……
بسرزنشم!!
چه تلخه سرزنشی که آدم خودشو سزاوار اون بدونه!!
گورستان دل
پیش از اینکه منو مثله و دفن کنند،خودت دفنم کن،توی دلت!
شادی
می نویسم شادی و اونقدر بهش زل می زنم که توی چشام به جای غم شادی موج بزنه!!!
زمان زبان
افعال زبانم به تحلیل رفته است؛زمان زبانم فقط به ماضی بعید و مضارع التزامی ختم میشود!!!
من…………..بودم!!
من……………بودم!!
.
.
.
.
.
کاش…………..بشوم!!
کاش……………بشوم!!
کاش
کاش
.
.
.
.
کوچ یا فرار؟!
*نمیدونی!!چقدر هوس کوچ کردن دارم!
انگاری خیلی کلاسیک شد!هوس فرار کردن دارم!
حالا بقیه به درک!!موندم که چه جوری از خودم فرار کنم؟!
اتم های وجودم دارن متلاشی میشند!!!
*چرا بوی عید نمیاد؟!دوست ندارم یه سال جدید تحویل بشه!
چقدر عاشق اسفند بودم ولی چرا دیگه نه…؟!
کوه ها
کوه ها با هم اند و تنهایند
هم چو ما،با همانِ تنهایان.
“احمد شاملو”
?GOD;HOW MANY OR HOW MUCH
به تعداد انسانهای روی زمین خدا وجود دارد.
پاورقی:کافر نیستم!!آخه هرکس برای خودش خدایی ساخته است!!




