*سینه مالامال درد است،ای دریغا مرهمی.
*می گریم؛به حال ایران از دست رفته ام،به حال حماقت و جهالت مردمش!
*می گریم در حسرت آزادی،عدالت،دموکراسی،آگاهی،شعور و ……
*بعضیا چه زود رنگ عوض می کنند!!
*از ماست که بر ماست.
*سینه مالامال درد است،ای دریغا مرهمی.
*می گریم؛به حال ایران از دست رفته ام،به حال حماقت و جهالت مردمش!
*می گریم در حسرت آزادی،عدالت،دموکراسی،آگاهی،شعور و ……
*بعضیا چه زود رنگ عوض می کنند!!
*از ماست که بر ماست.

دل ما از پی تو بهر نیاز آمده است
رو مگردان که چنین سخت به ناز آمده است
فخر مفروش بدین خلق و ببین
لاله وه چه فروتن به کویر آمده است.
وقتی در حال پیکار با رنجی هستم ،پیش خودم میگم:این دیگه آخریه!!ولی قصه رنجم شده مثل یه سریال نود شبی که تموم شدنی نیست و هر روز با یه قصه میاد سراغم……
افعال زبانم به تحلیل رفته است؛زمان زبانم فقط به ماضی بعید و مضارع التزامی ختم میشود!!!
من…………..بودم!!
من……………بودم!!
.
.
.
.
.
کاش…………..بشوم!!
کاش……………بشوم!!
کاش
کاش
.
.
.
.
*نمیدونی!!چقدر هوس کوچ کردن دارم!
انگاری خیلی کلاسیک شد!هوس فرار کردن دارم!
حالا بقیه به درک!!موندم که چه جوری از خودم فرار کنم؟!
اتم های وجودم دارن متلاشی میشند!!!
*چرا بوی عید نمیاد؟!دوست ندارم یه سال جدید تحویل بشه!
چقدر عاشق اسفند بودم ولی چرا دیگه نه…؟!
به تعداد انسانهای روی زمین خدا وجود دارد.
پاورقی:کافر نیستم!!آخه هرکس برای خودش خدایی ساخته است!!
چه بی خیالم من!!
خودم رو گم کرده ام…
ولی نه دلهره ای!!
نه دویدنی…
حتی به کلانتری محله هم
خبری نداده ام!!!
پ نوشت:نکنه دیر شده!!نکنه باید برم پزشک قانونی و جسد روحمو شناسایی کنم؟!!
همیشه مشقامو به کندی می نوشتم!!
حالا هم رؤیاهامو به کندی طی می کنم!!
پانوشت:حتی اگر در جاده درستی قرار گرفته باشید،چنانچه همان جا بنشینید ماشینی شما را زیر خواهد گرفت.
الا کلنگ
تاب
و سرسره ای غافل
او تنها همبازی من است
حتی اگر پارک
از مردم جهان پر باشد.
***
ماه
و حتی خورشید
بی درنگ
_در آغوش او_
خاموش می شوند،
من
چگونه این همه سال
هنوز روشنم؟!
***
وقتی
شعری برای گفتن
و بختی برای شکفتن
نیست
دفترم را می بندم
و منتظر می شوم
یک بار دیگر
او مرا به خانه اش دعوت کند.
***
سید ضیاءالدین شفیعی
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:16