Posted by: فرمانده (وب پدر) on: آوریل 18, 2008
با درود به خوانندگان «رقص بر بام پریشانی»،
تصویری که بر روی عنوان وب نوشت قرار گرفته، کودکی را نشان می دهد که دستش را در دست یک زن قرار داده است. زن کودک را بر روی بام به افقی از فضای کیهان رهنمون می کند.
در واقع آن کودک من هستم! شاید بپندارید که آن زن مادرم باشد. اما این چنین نیست! او هر کسی می تواند باشد که مرا آگاهی می دهد و یاری رسان لحظه های زندگی کوتاه من است. فضای کیهان آن فضای بی نهایت و زیبایی است که چشم اندازش ما را به خود جلب کرده و مرا مثل همیشه مجذوب نور خیره کننده ی خود می کند. این فضا همان چیزی است که برای نخستین بار آن را از مسافتی دور بدون چشم های پیشرفته تجربه کردم. فضای کیهان بنیان خلاقیت های دانشمندانه ی من است و کنجکاوی مرا بر می انگیزد. سال ها پیش از این با چند ذره بین واگرا و یک استوانه ی پلاستیکی، یک دوربین چشمی ساده ساختم. مثل امروز فضای مجازی وب نبود تا چشم مرا به راحتی به روی پاره ای از واقعیت ها باز کند اما با همان دوربین چشمی، ساعت ها اجرام فضایی را مشاهده می کردم و لذت می بردم. مدت ها پس از آن فهمیدم بیشتر آن چیزهایی که دیده بودم ستاره هایی هستند که از خود نور می تابانند و یا سیاره ها و اجرامی هستند که نور ستاره ها را باز می تابانند. اما تقریباً هیچ کدام آن ها حاوی موجودات زنده نبودند. سال ها پس از آن بر روی شبکه ی اینترنت اسنادی از کاوشگرهای مشهور مریخ به نام های روح و فرصت منتشر شد و توجه مرا به خود جلب کرد. مدتی پس از آن، اکتشافات جالبی از سیاره هایی شبیه زمین منتشر شد. کشف سورنا؛ یک سیاره پشت خورشید، کشف چند سیاره با استفاده از بررسی طیف های نوری و گذر آن ها از روبروی ستاره ها!
روز به روز خبرهای تازه ای بر روی وب از این نوع کشف ها منتشر می شود و علاقه ی شدید من به فضا را افزایش می دهد. شاهکار شرکت گوگل نیز چشم مرا به راحتی به روی جهان باز می کند. با در اختیار داشتن نگارش 400 دلاری از Google Earth من یک معتاد گردش های مجازی به دور زمین می شوم! ساعت ها یک جزیره ی کوچک با هوای سرد قطبی واقع شده بین استرالیا، سرزمین های قطب جنوب و آفریقای جنوبی ذهن مرا به خود مشغول می کند. این جزیره مرا متعجب کرده است. همان سرزمینی است که در دوران نوجوانی آن را در ذهن آفریده بودم و یک داستان علمی- تخیلی جذاب ساخته ی ذهن دیوانه ی من: فرمانده ی میان ملیتی. داستانی که در آن جزیره روی می دهد! شاید هنوز چیزی لازم است تا مرا برای نوشتن این داستان تحریک کند!
اما کیهان و دانستنی هایش ذهن مرا از ایدئولوژی های خرافی- مذهبی که نظام جمهوری اسلامی از آن بهره مند است پاک کرد و نظریه ی مهبانگ (Big Bang) و آغاز آفرینش واقعیت هایی را برای من روشن ساخت. جهانی را به من نشان داد که یک نظام خودکار است نه آن که چیزی از آسمان به پایین افتاده باشد و ما بدون هیچ علتی آن را بپذیریم!
اینک به پندار شما، در تصویر عنوان وب نوشت، آن زن که دست مرا گرفته است، کیست؟
ادامه ی این نوشتار را از این پس می توانید در مجموعه نوشتارهایی با عنوان «فرمانده ی چند بعدی» بر روی «رقص بر بام پریشانی» بخوانید.
1 | سیروس
سلام
طبق درخواست شما به این وبلاگ با اسم
Dowr
لینک دادم
البته من سر بی دردی دارم و نمی خوام دستمال ببندم مطالب وبلاگ شما رو خوندم من با سیاست کاری ندارم و حوصله ی مخالفت رو با هیچ حکومتی رو ندارم
چاکریم به مولا همین
![]()
2 | فرمانده
![]()
دوست وب نویس گرامی، «سیروس» از توجه شما سپاسگزارم. عقیده و پندار شما برای من هر چه باشد قابل احترام است.
3 | سیروس
ها ها
اقا شوخی کردیم برو لینک مونو بذار
گفتم ببین اینو بنویسم چی میگی شما ازادی در وبلاگت خودت هر چیزی که دوست داری بنویسی
بازم چاکریم به مولا
![]()
4 | فرمانده
![]()
با درود به شما «سیروس»، دوست خوب من درست گفتید، هر کسی آزاد است بر روی شبکه ی اینترنت هر آنچه را که می پسندد و دوست دارد منتشر کند، بدون آنکه مورد تهدید هیچ عامل یا دولتی قرار گیرد و یا دیدگاه هایش تفتیش شود! متاسفانه در کشور ایران، خصوصی ترین دیدگاه کاربران اینترنت مورد تفتیش و پالایه قرار می گیرد. این تفتیش از سوی نهادهای دولتی نظام جمهوری اسلامی انجام می شود و آن ها در این زمینه پاسخگو نیستند. از توجه شما سپاسگزارم.