رهگذر تنها…
خیلی وقته به این نتیجه رسیدم که ما آدما رهگذریم،میایم-میریم…ممکنه مسیری از زندگی با یکی هم مسیر بشیم ولی یه جایی بینمون فاصله میافته
ولی انگاری منو توی این مسیر زندگی میخکوب کردن،آدما میان،بعضیاشون یه خرده کنارم میشینن،تا بهشون دلبسته و وابسته شدم تنهام میذارن و میرن…من میمونم و یه جای خالی و یه دل تنگ!
خیلی وقته دارم شعار منطقی بودن رو میدم،خیلی وقته دارم شعار مستقل بودن رو میدم علی الخصوص توی احساسات…
ولی یهو کم میارم،میبرم،گاهی واقعا سخت میشه سر کردن با تنهایی!!همخونه چندان دلپسندی نیست اخه!
یکی میخوام که متعلق به من باشه،نگران از دست دادنش نباشم،نلرزم از اینکه الان میره و تنها میمونم
گاهی به سرم میزنه فرار کنم از آدما،منزوی بشم،اون وقت دیگه خیالم راحته که تنهای تنهایم!راحت تر از اینه که آدما دور و برم باشن
ولی احساس تنهایی کنم…
وبپدر پارسی گفت،
دسامبر 12, 2010 در 12:32 ق.ظ.
درود سولماز عزیز،
میدانم که سخت بیمار بودی. امیدوارم که هماکنون شاد و تندرست باشی و رفع کسالت شده باشد. دل بستن به یک انسان بهترین راه برای ادامه بقا نیست. دل بستن به یک انسان لازم است اما کافی نیست. باید به تمدن بشری دل بست. باید به نظم نوین جهانی دل بست و برای آن دلسوزی کرد. حتی فراتر از آن و بهتر از آن باید به کیهان و خارج از این سیاره دل بست. اما این قانون طبیعت آدمی است که همیشه یکی از برای خویشتن داشته باشد. این یک نیاز است. یک روش قانونی نیز وجود دارد که به آن ازدواج میگویند. به شما پیشنهاد میکنم که ازدواج کنی و این خلاء را پر کنی. مسلماً فرصتهای بهتر و کاملتری پس از ازدواج برای شما پیش خواهد آمد.
اما من اصولاً از دیدگاه عقلی با مالکیت بر بستگان بشری حتی سایر موجودات زنده کاملاً مخالف هستم.
میبینم در فرهنگ ایرانیان، زن، شوهر را متعلق به خود میداند و بالعکس. یا مادر فرزند را از آن خود میداند! در واقع چنین نیست و بلوغ بشری به ما این اجازه را نخواهد داد. اما احساسات بشری خیلی زیبا هستند و من مهر مادری که فرزندش را دوست دارد، تایید میکنم و مهر و محبت بین آدمیان را تنها دلیل تعلق می دانم و دیگر هیچ.
واقعیت این است که در این سیاره ما به یکدیگر وابسته ایم و این راز بقا و ثبات ماست. حتی ممکن است روزی به سایر موجودات خارج از این سیاره وابسته شویم، آنها را استعمار کنیم، آنها با ما بجنگند و ادعای استقلال کنند و در نهایت ما با آنها متحد شویم.
من در کنار دوستانم هستم و تا پایان زندگی باارزش خود، دوستان را فراموش نمی کنم. شاید دو هفتهای یک بار اینجا میآمدم تا اگر طبق معمول دلتنگی تو را میدیدم، مرهمی بر آن نهم. میدانم باورت نمیشود اما من همیشه این کار را انجام میدهم زیرا من نیز تشنه همان احساس مذکور هستم. من «وبپدر پارسی» هستم.