Posted by: سولماز on: آگوست 4, 2008
خشمگین در کمین دشمن
اما…
مرا نه سلاحی ست
و نه رمق جنگیدن…
Posted by: سولماز on: جولای 21, 2008
چقدر دلم برای رقصیدن بر بام پریشانی تنگ شده بود، نمی دونم چرا با وب نوشتم اینقدر بی مهری کرده ام؟! یه نوع دلسردی، البته مدت زیادی هم رایانه ام مشکل فنی داشت و از دهکده جهانی دور بودم. ولی دوباره می خوام شروع کنم،اینبار جدی تر از قبل.این مدت که چیزی ننوشتم احساس می کنم ذهنم [...]
Posted by: سولماز on: آوریل 26, 2008
…تو زنی مردانه ای،سالاری و از مرد هم پیشی.
جامه جنست زن است اما
درد و غیرت در تو داردریشه ای دیرین.
کم مبین خود را،که از بسیار هم بیشی.
گوهر غیرت گرامی دار،ای غمگین.
مرد،یا سالار زن،باید بدانی این،
کاندرین روزان صد ره تیره تر از شب،
اهل ِغیرت روزیش درد است.
خواه در هر جامه،وز هر جنس،
درد قوت ِ غالب ِ [...]
Posted by: سولماز on: آوریل 10, 2008
و اما سال 1386 خورشیدی…..
خیلی زود گذشت…
باورم نمیشه داره تموم میشه.ولی سال خوبی بود،پر از تغییر ،تحول ،دلتنگی و شادی.من همیشه از عملی نشدن رؤیاهایم می نالم ولی خداییش امسال بعضی از اهداف و رؤیاهایم عملی شد.چیزهای زیادی یاد گرفتم، کمی بزرگ شدم اخه هنوز خیلی راه مونده تا بزرگی.
به خاطر کارم زندگی مجردی [...]